در بیمه سنتی، حتی اگر ارزیابی خسارت پیچیده باشد، معمولاً هم بیمه‌گر مشخص است، هم بیمه‌گذار می‌داند با چه شخص حقوقی قرارداد دارد و در صورت اختلاف باید به کجا مراجعه کند و کدام قانون بر قرارداد حاکم است. در بیمه دیفای، بخشی از همین وظایف می‌تواند به قرارداد هوشمند، اوراکل، دارندگان توکن حاکمیتی یا گروهی از ارزیابان ناشناس واگذار شود. در نتیجه، موضوع فقط این نیست که خسارت چگونه و با چه سرعتی پرداخت می‌شود؛ پرسش مهم‌تر این است که اگر تصمیم اشتباه بود، چه کسی از نظر حقوقی مسئول آن است؟

این مسئله دیگر صرفاً یک بحث نظری درباره آینده بلاکچین نیست. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند بسیاری از کشورها همچنان در شناسایی شخص یا اشخاصی که کنترل واقعی یک پروتکل دیفای را در اختیار دارند با مشکل مواجه‌اند. به همین دلیل، فاصله میان سرعت توسعه فناوری و سرعت تنظیم‌گری به یکی از مهم‌ترین ریسک‌های این بازار تبدیل شده است؛ به‌خصوص زمانی که صحبت از بیمه، جبران خسارت و مسئولیت حقوقی به میان می‌آید.

بیمه دیفای دقیقاً با چه مسئله حقوقی روبه‌رو است؟

در یک بیمه‌نامه معمولی، مجموعه‌ای از روابط حقوقی قابل شناسایی وجود دارد؛ بیمه‌گر تعهدی را می‌پذیرد، بیمه‌گذار حق بیمه پرداخت می‌کند، شرایط ایجاد خسارت در قرارداد مشخص می‌شود و در صورت بروز اختلاف نیز امکان استفاده از سازوکارهای قانونی وجود دارد. اما بیمه دیفای می‌تواند ساختاری کاملاً متفاوت داشته باشد. سرمایه موردنیاز برای جبران خسارت ممکن است از یک استخر نقدینگی تأمین شود، تصمیم‌گیری درباره خسارت میان اعضای یک DAO توزیع شود و پرداخت نیز به‌صورت خودکار توسط قرارداد هوشمند انجام گیرد.

بیمه ارز دیجیتال در Defi به همین دلیل الزاماً معادل یک قرارداد بیمه به معنای حقوق بیمه سنتی نیست. بسته به ساختار پروژه و حوزه قضایی، محصولی که در بازار با عنوان DeFi Insurance یا Crypto Cover عرضه می‌شود، ممکن است از نظر قانونی بیمه تلقی نشود. برخی پروتکل‌ها نیز صراحتاً اعلام می‌کنند پوشش ارائه‌شده توسط آنها قرارداد بیمه کلاسیک نیست و پرداخت خسارت براساس سازوکارهای داخلی و قواعد حاکمیتی همان شبکه انجام می‌شود.

همین تفاوت ظاهراً ساده، آثار مهمی دارد. ممکن است کاربر تصور کند خرید Cover همان حقوق بیمه‌گر دارای مجوز را برای او ایجاد می‌کند؛ درحالی‌که حق اعتراض، الزام به پرداخت، نحوه رسیدگی به شکایت یا حتی قانون حاکم می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. به همین دلیل، اولین سؤال حقوقی درباره هر محصول بیمه دیفای باید این باشد که «ماهیت حقوقی این پوشش چیست؟»، نه اینکه صرفاً «چه خطرهایی را پوشش می‌دهد؟»

بیمه دیفای دقیقاً با چه مسئله حقوقی روبه‌رو است؟

وقتی قرارداد هوشمند خسارت را رد می‌کند، مسئول چه کسی است؟

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های دیفای، حذف تصمیم‌گیری دستی از بعضی فرایندها است. برای مثال قرارداد هوشمند می‌تواند براساس اطلاعات یک اوراکل تشخیص دهد که قیمت دارایی از سطح مشخصی پایین‌تر رفته، یک استیبل‌کوین از ارزش مرجع خود فاصله گرفته یا شرایط تعریف‌شده برای پرداخت خسارت اتفاق افتاده است. مشکل زمانی آغاز می‌شود که ورودی اوراکل اشتباه باشد، قرارداد هوشمند یک وضعیت پیش‌بینی‌نشده را نادیده بگیرد یا آسیب‌پذیری موجود در کد باعث تصمیم نادرست شود.

در ادبیات حقوقی و مالی، یکی از مشکلات مهم قراردادهای هوشمند همین ناتوانی در پیش‌بینی همه وضعیت‌های آینده است. همان‌طور که قراردادهای حقوقی نمی‌توانند تمام شرایط احتمالی را از قبل پوشش دهند، کد نیز نمی‌تواند برای هر سناریوی ممکن دستور مشخصی داشته باشد. بنابراین شعار مشهور «Code is Law» در عمل با یک محدودیت جدی مواجه می‌شود؛ کد می‌تواند تصمیم را اجرا کند، اما الزاماً نمی‌تواند درباره عدالت، قصد واقعی طرفین یا شرایط استثنایی تصمیم مناسبی بگیرد.

این موضوع به معنای بی‌اعتبار بودن قراردادهای هوشمند نیست. در برخی نظام‌های حقوقی، چارچوب‌های موجود قابلیت حمایت از قراردادهای هوشمند را دارند و یک Smart Legal Contract می‌تواند تعهدات حقوقی الزام‌آور ایجاد کند. بااین‌حال، موضوعاتی مانند تفسیر قرارداد، جبران خسارت، صلاحیت قضایی و تعیین مسئولیت در ساختارهای بسیار خودکار همچنان می‌توانند محل اختلاف باشند. بنابراین مشکل اصلی، نبود مطلق قانون نیست؛ بلکه دشواری تطبیق قوانین موجود با ساختارهایی است که طرف قرارداد، محل فعالیت و تصمیم‌گیرنده در آنها همیشه به‌راحتی قابل شناسایی نیست.

DAO شرکت بیمه است یا فقط چند کیف پول که رأی می‌دهند؟

چالش بعدی به ساختار حاکمیتی پروتکل مربوط می‌شود. بسیاری از پروژه‌های دیفای از DAO برای تغییر پارامترهای پروتکل، مدیریت خزانه، تعیین شرایط پوشش یا حتی تصمیم‌گیری درباره خسارت استفاده می‌کنند. در ظاهر، مسئولیت میان تعداد زیادی دارنده توکن تقسیم شده است؛ اما از نظر حقوقی، توزیع رأی الزاماً به معنای ازبین‌رفتن مسئولیت نیست.

بررسی‌های حقوقی درباره DAOها نشان می‌دهد که عنوان DAO به یک ساختار حقوقی واحد اشاره ندارد و مدل‌های متفاوتی با این نام فعالیت می‌کنند. همین مسئله تعیین وضعیت حقوقی، مسئولیت اعضا و نحوه اعمال مقررات را پیچیده می‌کند. نمونه‌های قضایی در ایالات متحده نیز نشان داده‌اند که صرف انتقال بخشی از کنترل یک پروتکل به دارندگان توکن، الزاماً آن را از دسترس مقررات خارج نمی‌کند.

از منظر بیمه، این مسئله اهمیت بیشتری دارد. اگر اعضای DAO درباره پرداخت یا رد خسارت رأی دهند، باید مشخص شود آیا آنها صرفاً کاربران یک نرم‌افزار هستند یا در عمل وظیفه‌ای مشابه ارزیاب خسارت، مدیر صندوق یا حتی یکی از ارکان یک نهاد بیمه‌ای را انجام می‌دهند. پاسخ واحدی برای همه کشورها وجود ندارد و نتیجه به میزان کنترل واقعی، ساختار حقوقی DAO و مقررات محلی بستگی دارد.

DAO شرکت بیمه است یا فقط چند کیف پول که رأی می‌دهند؟

غیرمتمرکز بودن روی کاغذ با غیرمتمرکز بودن واقعی فرق دارد

یکی از مهم‌ترین تحولات تنظیم‌گری در سال‌های اخیر، فاصله گرفتن نهادهای ناظر از نام و ظاهر پروژه و حرکت به سمت بررسی «کنترل واقعی» است. وجود تمرکز در توکن‌های حاکمیتی، دسترسی مدیریتی، امکان ارتقای قرارداد هوشمند، منافع اقتصادی قابل‌توجه یا نفوذ توسعه‌دهندگان می‌تواند نشان دهد پروژه‌ای که خود را غیرمتمرکز معرفی می‌کند، در عمل همچنان تحت کنترل افراد یا گروه‌های مشخصی قرار دارد.

این رویکرد برای بیمه دیفای بسیار تعیین‌کننده است. اگر یک تیم توسعه بتواند قرارداد را متوقف کند، پارامترهای آن را تغییر دهد، خزانه را مدیریت کند یا درباره نحوه توزیع منابع استخر خسارت تصمیم بگیرد، ممکن است نهاد ناظر آن تیم را صرفاً نویسنده یک نرم‌افزار نداند. در واقع، «غیرمتمرکز بودن فناوری» لزوماً مساوی با «نبود مسئول قابل شناسایی» نیست. هرچه میزان اختیار و نفوذ یک تیم بیشتر باشد، احتمال اینکه نهادهای نظارتی آن را به‌عنوان بازیگری مسئول در نظر بگیرند نیز افزایش پیدا می‌کند. برای همین، بررسی ساختار حاکمیتی یک پروتکل بیمه دیفای باید فراتر از تعداد دارندگان توکن یا ادعای Decentralized بودن پروژه انجام شود.

مرز جغرافیایی و مشکلات آن

پروتکل دیفای ممکن است روی یک شبکه عمومی فعالیت کند، توسعه‌دهندگان آن در چند کشور زندگی کنند، DAO اعضایی از سراسر جهان داشته باشد و کاربر نیز از کشور دیگری پوشش خریداری کند. در چنین وضعیتی، تعیین قانون حاکم و مرجع صالح برای رسیدگی به اختلافات دشوار می‌شود. فرض کنید کاربری در یک کشور آسیایی از پروتکلی استفاده کند که توسعه‌دهندگان اصلی آن در اروپا هستند، قرارداد هوشمند روی شبکه‌ای عمومی اجرا می‌شود و DAO نیز هیچ دفتر رسمی مشخصی ندارد. اگر خسارت کاربر رد شود، اولین پرسش این است که باید علیه چه کسی اقدام کند و کدام دادگاه صلاحیت رسیدگی دارد.

این مسئله در بیمه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا یکی از پایه‌های اصلی قرارداد بیمه، قابلیت اجرای تعهد بیمه‌گر است. اگر کاربر نتواند طرف مسئول را شناسایی کند یا نداند برای مطالبه خسارت باید به کدام مرجع مراجعه کند، ارزش عملی پوشش بیمه‌ای کاهش پیدا می‌کند؛ حتی اگر از نظر فنی قرارداد هوشمند به‌درستی طراحی شده باشد.

مقررات MiCA

مقررات بازار دارایی‌های رمزنگاری‌شده اتحادیه اروپا یا MiCA یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های قانونی ایجادشده برای بازار کریپتو است. این مقررات برخی خدماتی را که به‌شکل کاملاً غیرمتمرکز و بدون هیچ واسطه‌ای ارائه می‌شوند، خارج از محدوده مستقیم خود در نظر می‌گیرد. اما همین موضوع بلافاصله یک پرسش مهم ایجاد می‌کند: چه زمانی یک پروتکل واقعاً «کاملاً غیرمتمرکز» محسوب می‌شود؟

اگر یک تیم Front-end را کنترل کند، امکان ارتقای قرارداد هوشمند را داشته باشد، کلیدهای مدیریتی در اختیار چند نفر محدود باشد یا بخش بزرگی از توکن‌های رأی‌دهنده در اختیار بنیان‌گذاران قرار گرفته باشد، دیگر نمی‌توان صرفاً با استناد به استفاده از DAO یا قرارداد هوشمند، غیرمتمرکز بودن کامل پروژه را اثبات کرد. برای بیمه دیفای، پاسخ به این سؤال می‌تواند مستقیماً مشخص کند که آیا پروژه تحت مقررات مالی و بیمه‌ای قرار می‌گیرد یا خیر. بنابراین طراحی حاکمیت دیگر فقط یک تصمیم فنی نیست و می‌تواند پیامد حقوقی مستقیم داشته باشد.

چالش احراز هویت؛ بیمه بدون شناخت بیمه‌گذار

بیمه سنتی بدون شناسایی طرف قرارداد تقریباً قابل تصور نیست؛ اما بسیاری از پروتکل‌های دیفای به کاربر اجازه می‌دهند تنها با اتصال کیف پول وارد سیستم شود. این ویژگی برای تجربه کاربری جذاب است، ولی از منظر مقررات مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم مسئله ایجاد می‌کند. نهادهای بین‌المللی در سال‌های اخیر بارها تأکید کرده‌اند که اگر اشخاصی بر یک ساختار دیفای کنترل یا نفوذ کافی داشته باشند و خدمات مالی مشخصی ارائه کنند، صرف استفاده از عنوان «غیرمتمرکز» باعث خروج آنها از الزامات نظارتی نمی‌شود.

برای پروتکل بیمه دیفای، این مسئله اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا علاوه بر ارزیابی خطر تحت پوشش، باید مشخص شود سرمایه واردشده به استخرهای نقدینگی از چه مسیری تأمین شده و پرداخت خسارت به چه اشخاصی صورت می‌گیرد. در غیر این صورت، یک ساختار بیمه‌ای می‌تواند ناخواسته به بخشی از زنجیره انتقال یا تطهیر دارایی‌های نامشروع تبدیل شود.

آیا راه‌حل تبدیل بیمه دیفای به بیمه سنتی است؟

مزیت بیمه دیفای دقیقاً در قابلیت برنامه‌ریزی، شفافیت تراکنش‌ها، سرعت تسویه و امکان ایجاد بازارهای جدید پوشش ریسک است. اگر تمام این ساختار دوباره به فرایندهای سنتی تبدیل شود، بخش مهمی از مزیت فناوری از بین خواهد رفت. مسیر منطقی‌تر، توسعه مدل‌های ترکیبی است؛ جایی که قرارداد هوشمند عملیات قابل خودکارسازی را انجام می‌دهد، اما مسئولیت حقوقی، رسیدگی به موارد استثنایی و الزامات نظارتی همچنان توسط اشخاص یا نهادهای مشخص مدیریت می‌شود. در چنین مدلی می‌توان بخش‌هایی مانند دریافت حق پوشش، ثبت درخواست خسارت و پرداخت را به قرارداد هوشمند سپرد؛ درحالی‌که بررسی پرونده‌های پیچیده یا اختلافی به کارشناسان انسانی واگذار شود.

حتی برخی پروتکل‌های شناخته‌شده بیمه غیرمتمرکز نیز در سال‌های اخیر به سمت تخصصی‌تر کردن فرایند ارزیابی خسارت حرکت کرده‌اند. این تغییر نشان می‌دهد که در حوزه بیمه، تمرکز کامل بر رأی‌گیری عمومی یا تصمیم خودکار همیشه بهترین راه‌حل نیست و در برخی موارد، وجود لایه‌ای از تخصص و پاسخ‌گویی می‌تواند کیفیت تصمیم‌گیری را افزایش دهد.

آینده بیمه دیفای؛ قانون به دنبال کد حرکت می‌کند

بزرگ‌ترین چالش حقوقی بیمه دیفای این نیست که قرارداد هوشمند می‌تواند خسارت را در چند ثانیه پرداخت کند؛ مسئله این است که وقتی پرداخت انجام نشد، کاربر باید بداند چه کسی پاسخ‌گو است. هرچه مسئولیت میان توسعه‌دهندگان، DAO، دارندگان توکن، اوراکل‌ها و قراردادهای هوشمند بیشتر توزیع شود، تعریف رابطه حقوقی نیز دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل، آینده بیمه دیفای احتمالاً نه کاملاً بدون قانون خواهد بود و نه نسخه‌ای دیجیتالی از بیمه سنتی. مدل‌های آینده باید میان خودکارسازی و مسئولیت‌پذیری تعادل ایجاد کنند؛ یعنی تا جای ممکن از مزایای قرارداد هوشمند استفاده شود، اما در نقاطی که پای اختلاف، تفسیر قرارداد یا حقوق کاربران در میان است، مسئولیت قابل شناسایی باقی بماند.

در نهایت، اعتماد در بیمه دیفای فقط از شفاف بودن کد به وجود نمی‌آید. کاربر باید بداند پشت آن کد چه ساختار حاکمیتی قرار گرفته است، تصمیم نهایی را چه کسی می‌گیرد، دارایی‌های صندوق چگونه مدیریت می‌شوند و در صورت شکست سازوکار فنی یا حاکمیتی، چه مسیر مشخصی برای پیگیری خسارت وجود دارد. شاید مهم‌ترین مرحله بلوغ بیمه دیفای نیز دقیقاً زمانی آغاز شود که پاسخ این پرسش‌ها به‌اندازه خود کد شفاف باشد.